روز نوشت های محسن مرادی
قلم جنوب
چشم دریا
خیزاب های برخاسته چون کوه
چون عنکبوت پیر
آهسته
آرام ...
مسخ می شود
در نگاه تو
چو آیینه ز سنگ
از چشم دریا ...
که می افتد
از چشم تو
در نگاه باران
که یکریز می بارد
بر چشم های بارانی تو.
!! نوشته شده توسط محسن مرادی نوروزی
| 1:38 بعد از ظهر | دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386
•
چند طرح از محسن مرادی
۱
باران که ببارد
اشکهایم به مرخصی
دریا می روند
۲
ماه که نهراسید
خورشید
ظهر آمد و
ماه شب
۳
وقتی ستاره
چشم های تو می شود
بر دلم
یک رودخانه از رویا
جاریست.
۴
همه بارانهای نیامده را خواهم گریست
تا بوته انتظار
به جوانه بنشیند.
۵
و نقاب ما را
هیچ کس
از پلک احساسمان نخواهد ربود
ای ماه
!! نوشته شده توسط محسن مرادی نوروزی
| 1:33 بعد از ظهر | دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386
•
نفس زندگی تکرار مکرر
تکرار زندگی
زندگی تکرار
نفس مکرر
مکرر زندگی
نفس زندگی تکرار مکرر
!! نوشته شده توسط محسن مرادی نوروزی
| 10:41 بعد از ظهر | دوشنبه هشتم مرداد 1386
•


