تبليغاتX
وب نوشت های محسن مرادی

محسن مرادي:
*در ادبيات عامه‌پسند اصل بر محافظه کاري است

سرويس: فرهنگ و ادب
1388/07/26
10-18-2009
10:54:51
8807-00893: کد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
سرويس: فرهنگ و ادب

محسن مرادي گفت: در حال حاضرادبيات عامه‌پسند، با مشخصات فني و تكنيكي، بخشي از داستان‌هايي است كه ما آن‌ها را از ادبيات نخبه‌پسند جدا مي‌كنيم.

اين شاعر در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان بيان كرد: ادبيات عامه‌پسند حوزه‌هاي مختلفي را دربرمي‌گيرد؛ از داستان‌هاي پليسي گرفته تا فانتزي و علمي تخيلي. در ايران، اما، اين ادبيات را اغلب به صورت داستان‌هاي عاشقانه و ملودرام مي‌بينيم.

او ادامه داد: در اين باره مي‌توانيم به نمونه‌هايي نيز اشارتي كوتاه داشته باشيم؛ مثلا فهيمه رحيمي با چاپ رمان "بازگشت به خوشبختي" در سال 1369 موج جديدي از ادبيات عامه‌پسند را بعد از داستان‌هايي كه به صورت پاورقي در نشريات چاپ مي‌شد را آغاز مي‌كند. فتانه حاج‌سيدجوادي هم با "بامداد خمار" در سال 1374 آمد و از سال 1378 هم م. مودب‌پور و ماندانا معيني به اين نام‌ها و آثار فروش دو چنداني دادند. مثلا مودب‌پور با "پريچهر" شروع كرد و با "گندم و كژال" و... براي خود خوانندگاني از همين طيف داستان‌هاي عاشقانه دست و پا كرد و در اين ركود بازار كتاب به يكي از پرفروش‌ترين گونه‌ها تبديل شده است و هيچ كس هم ياراي مقاومت در برابر آثار عامه‌پسند را ندارد.

اين شاعر با بيان اين که در در ادبيات عامه‌پسند اصل بر محافظه‌كاري است، خاطرنشان کرد: معمولا در رمان‌هاي عامه‌پسند حركات آوانگارد و كارهاي نو شكل نمي‌گيرد چراكه اصل اين گونه كتاب‌ها نوشتن حاشيه‌هايي است كه متن در آن معنا ندارد. معنايي كه حاشيه‌هايش از دل متن به وجود نمي‌آيند و در همان ابتدا نويسنده مي‌خواهد داستان را واقعي جلوه دهد.

مرادي يادآوري کرد: چهارچوب‌ها و كليشه‌هايي كه خوانندگان اين نوع ادبيات با گسترش مطبوعات در دهه 1320 شمسي و با چاپ داستان‌هاي دنباله‌دار يا سريالي همچون سريال‌هاي تلويزيوني حال حاضر به يكي از ابزارهاي رقابت و جلب خواننده در نشريات آن زمان منجر شد.

او ابراز كرد: ما در اين گونه از ادبيات كه نام عامه‌پسند به خود گرفته مي بينيم كه در تمام آثار يك سري خط داستاني و ايده ثابت در آن به چشم مي‌خورد. مثل عاشقي‌هاي دختر و پسري از دو طبقه اجتماعي متفاوت به يكديگر، عاشق و معشوقي كه پس از سال‌ها به هم مي‌رسند و گذر زمان به عشق‌شان خدشه‌اي وارد نكرده است. پايان‌بندي‌هاي خوش يا ناخوش قراردادي هم جزو عناصر لاينفك اين رمان‌ها هستند. رمان‌هايي كه اغلب دختران و پسراني كه دوران بلوغ و گاهي تا فاصله‌اي بعد از بلوغ را سپري مي‌كنند بهترين خوانندگان آن‌ها هستند؛ هر چند بايد گفت اين نوع كتاب‌ها در بزرگسالان نيز رسوخ عجيب و غريبي پيدا كرده‌اند و به نوعي از ادبيات نخبه‌پسند فاصله بسياري گرفته است و به همين طريق هم ادامه مسير خواهد داد.

!! نوشته شده توسط محسن مرادی نوروزی | 2:31 بعد از ظهر | یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 •

ويژه‌نامه ادبي "نون جنون" منتشر مي‌شود

سرويس: فرهنگ و ادب
1388/07/19
10-11-2009
09:56:08
8807-00727: کد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
سرويس: فرهنگ و ادب

ويژه‌نامه "نون جنون"، ضميمه ادبي هفته ‌نامه ندا به زودي در 20 صفحه منتشر مي‌شود.

محسن مرادي، سردبير هفته‌نامه ندا، در گفت‌وگو با خبرنگار خبر گزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان خاطرنشان كرد: ‌خوزستان از گذشته تاكنون به عنوان سابقه قابل استناد در ادبيات كشور بوده است. از اين رو با جمع بسياري از نويسندگان، شاعران و البته روزنامه‌نگاراني كه در اين حوزه فعاليت مي‌كنند تصميم به انتشار ويژه‌نامه ادبي "نون جنون" گرفتيم.

وي اظهار داشت: اين ويژه‌نامه در بخش‌هاي داستان، شعر، نقد ادبي و ... در 20 صفحه به صورت 2 هفته يك بار در سطح استان خوزستان منتشر خواهد شد.

مرادي با بيان اين كه شماره نخست "نون جنون" ويژه احمد بيگدلي ـ داستان‌نويس خوزستاني ـ است، ادامه داد: هم‌چنين گفت‌وگوهايي با هرمز علي‌پور، سيد محمود سجادی و آثاري از هوشنگ چالنگي، بهزاد خواجات، مجيد زماني‌اصل، فردين كوراوند، ثريا داودي‌حموله، عبدالرضا قناد دزفولي و بسياري از شاعران، نويسندگان و نقادان ادبي در اين ويژه‌نامه درج خواهد شد.

 

!! نوشته شده توسط محسن مرادی نوروزی | 11:33 قبل از ظهر | دوشنبه بیستم مهر 1388 •

صداي مانای ایل به آسمان ها پر کشید

مصطفي نظاري

وقتی که ساز، نوای عاشقانه محلی سر دهد و نی، حس انسان را به سمت و سوی سوز ببرد تا صدای آبهمن دل را بلرزاند و ذهن را ببرد به طرف «آساره» به سمت «کوگ تاراز» و  به سمت «کوه آسماری» تا ایل با یگانه صدایش به یاد دشت زیبا افتاده و به این باور قلبی برسند که "هیشکی نیتره چی علائدین بخونه" (هیچ کس نمی تواند همانند علاءالدین بخواند).

و حال سه سال است از حنجره سلطان بی بدیل آواز بختیاری دیگر دم بیرون نمی آید و آرام خفته است در سرای ابدیت اما آنچه به یادگار مانده است صدای فراموش ناشدنی او و بر افتو و کوگ تاراز در این گنبد دوار به یادگار باقی ست. هر چند جسم او از این کره خاکی برون رفته است اما صدایش تا همیشه روزگار زنده است. آه! کاش می شد بیایی... "مو تیام تش ایزنه سی دیدن تو" و "چه خووِه اُوِيدِنِت اگر بيايي !!!

ایل سه سال است بی سردار مانده و ستاره ما نیست که شبمان را با "تشی" گرم و روشن کند و آرام بخش شبهای بی ستاره مان شود و او را به جای "آساره" او را در آسمان موسیقی ببینیم. او که خود از تنهایی به بدی یاد می کرد جمع ما را تنها گذاشت. و چشم سه سال است از حسرت دیدار او به سوگ نشسته تا بلوط های پریشان با صدای او دوباره سر زنده شوند.

از ویژگی های او طبیعت گرایی در آثارش است که به وضوح دیده می شود ارادتش به «آساره و که» (ستاره و کوه) را فهميد.

آبهمن، موسیقی را درک کرده بود و صدایش را طوری به مخاطب ارائه می داد که نه خشونت آواز وحشی داشته باشد ونه آن ،چنان رنگ و لعاب شهری به خود بگیرد که دیگر نتوان آن را موسیقی قومی و محلی نامید.

علائدین بجز نغمه سرایی و خواندن، قدرت آهنگ سازی هم داشت و خیلی از ترانه هایش از ذهن خلاق خود اوست. راستی هیچ موسیقی زیباتر از صدای حنجره نیست وقتی که عاشق است و دلسوز نیست .وقتی که درد دارد و دلنشین نیست. وقتی که غمگین است که حنجره علائدین همگی اینان را با هم دارد و صدای حنجره اش به تمامي این خصوصیت ها آشناست؛ و البته صدای خوب نشات گرفته از ذات خوب است كه اين چنين ارتعاشاتي از تارهاي صوتي اش ما را به واكنش وا مي دارد.

حال که ما در حسرت دوباره دیدن او دل و جان خود را به صدای کرنای آثارش  باخته ايم و دلنوازی حنجره اش را با حسرتی که گوش جان می سپاریم و گه گداری سری تکان می دهیم تا شاید اگر دل پر، از این زمانه بود قطره اشکی سرازیر شود و زیبایی از دل برخواسته صدای آبهمن را چند برابر کند.  سردار نی و آواز، وقتی که شب و روزش مرا به یاد  اور (ابر)، بارون (باران)، تش (آتش)، کَه (کوه) و ... می اندازد و من هر بار با رفتن به دشت به یاد او افتاده و نا خوداگاه هوای صدای او مرا وادار به گوش دادن می کند. یقین در دل زاگرس همیشه صدایش ماندگار می شود و عاشقان وقتی گذر می کنند از کوهپایه های زاگرس و علفزار های لالی صدای او را می شنوند.  آه بهمن دوباره امروز شنیدم: صدای مانای ایل به آسمان ها پر کشید.

 

!! نوشته شده توسط محسن مرادی نوروزی | 11:24 قبل از ظهر | دوشنبه بیستم مهر 1388 •

RSS