گفتگوي محسن مرادي با قاسم آهنين جان، شاعر كودكي ها در شب سقاخانه:
برخي مدعيان شعر را به ورطه بيماري كشانده اند
گفتگوي محسن مرادي با قاسم آهنين جان، شاعر كودكي ها در شب سقاخانه:
قاسم را متفاوت تر از قبل ديدم تفاوتي ميان كلمه و نگاه به هستي، كه در آن نفس را تا عمق جان مي كشد. تفاوتي ميان واژه واژه ي تكلم اش. آهنين جان شايد يكي از شاعراني باشد كه در كوتاه زماني راه خويش را به كج راهه برد. اما در اين سوي، اين واژگان به تسخير نشسته ي تقدير او را به سمت وسويي كه بايد بود، كشاند. اين بار سال ها از آن مصاحبه اي كه در كنار بساط كتاب فروشي مجيد با قاسم داشتم، مي گذرد و تا به امروز او از آن گپ عصرانه در حوالي پل سفيد به نيكي ياد مي كند، اما دگر بار قرص و محكم در برابرم مي ايستد به تك تك سؤالات با صراحت كامل سخن مي گويد و آن جا كه به تفاوت دو مجموعه ي جديد منتشر شده اش مي رسد به ناگاه مي گويد: من با تمام وجود از علائق ذهني ام خداحافظي كرده ام حتي با كتابهايي كه برايش خيلي خيلي عزيز و قابل چندبار خواني بودند و . . .
اما آنچه در پي مي آيد گفتگويي است با قسم آهنين جان، شاعري درد آشنا و رنج كشيده كه موي خويش را به سپيدي برده است.
قاسم آهنين جان كجاي ادبيات ايران زمين قرار گرفته است؟
معمولاً بايد ديگران بگويند. كه به هر حال خيلي ها گفته اند. كساني كه براي خيلي ها قابل قبول اند روي من نظر مثبت داشته اند. مثلاً محمد حقوقي، رضا براهني منوچهر آشتي و . . . ولي اينكه خود من بگويم مي توانم بگويم كه 40سال يك تجربه مستمر و بدون انقطاع با هنر خاص ادبيات و شعر داشتم.
و امروز مي توان اين را با اطمينان بگويم كه يكسري كارها كردم (براي نمونه كودكي ها در شب سقاخانه) كه با اطمينان مي گويم كه چنين تجربه اي تا به حال در ادبيات ما خاصه شعر نو سابقه نداشته و خوشبختانه هم اجتماع و خواص شعري تا به حال نظر مثبت نظر مثبت داشته اند و طبق اطلاعي كه از ناشر (حوزه هنري) گرفتم كتاب ناياب شد. و من الان موقعيت خودم را خيلي خوب مي بينم بدون اينكه بخواهم فروتني دروغين بكنم حاصل زحماتم را خيلي خوب مي بينم.
قاسم آهنين جان در زندگي فراز ونشيب بسيار داشت. اما اكنون ذره اي متفاوت و دوران گذر از يك گذار سخت را سپري مي كند
زندگي بسيار بسيار خنثي داشتيم به گونه اي كه بدون آگاهي متوجه شدم يك هم زدي و يك قرينه برداري و شاعري كه هميشه مورد علاقه و ستايشم بوده (آتور رمبو) داشتم و دقيقاً شايد تجربه هاي او را گذراند) زندگي پرفراز و نشيب و واقعاً امروزه زندگي خيلي آرامي دارم.
از موقعيتي كه دارم بسيار راضي هستم و اين آرامشي كه بدست آوردم ارزش بسيار است به صراحت مي گويم كه من اگر شاعري نكرده بودم از لحاظ رفاه، آسايش مطمئنا ً يك رفاه نسبي حداقل داشتم. من به عنان كسي يا شاعري كه يك كشور پذيرفته اند كه به عنوان يك شعر تأثير گذار آن را پذيرفته اند و كسي كه 4 ناشر كتاب هايش را چاپ كرده اند چه ناشر خصوصي چه دولتي، تا به حال يك ريل از بابت آثارم دريافت نكرده ام (يا به من نداده اند) در حالي كه در مضيقه شديد مالي هستم. قاسم آهنين جان پس از گذران روزهاي سخت به ناگاه كتابي با عنوان «كودكي ها در شب سقاخانه» را راهي بازار كتاب كرد سبك شعري اين كتاب متفاوت از ذكر خواب هاي بلوط و ديگر شعرهاي چاپ در نشريات است. چرا اينگونه شد؟
عرض كنم كه به هيچ وجه، هيچ گونه ترسي از قضاوت ديگران از خودم ندارم. من پذيرفتم كه يك شيعه ايراني هستم و هميشه از بچگي فوق العاده علاقه وارادت به اوليا ر داشتم. هميشه يادم هست كه ترجيح بند محتشم كاشاني را مي شنيدم حالم دگرگون مي شد و ته دلم بود كه روزي بتوانم يك چند كلامي درباره اوليا بگويم. و هميشه در نظرم بود كه كلمات ؟؟؟؟ بي مايه نباشند و اين هم بسابقه جهاني دارد اين نوع سبك شعري وقتي ما مي بينم شعر بزرگي مانند «تي اس اليوت» «چهارشنبه خاكستر» را مي گويد و مرتبه يك شنبه ها در كليسا حضور مي يابد پس من چرا بايد ترس از قضاوت ديگران را داشته باشم.
و فكر مي كنم كه علاقه به اوليا هيچ گونه منافعاتي با ادبيات مدرن ندارد ولي چيزي كه بود وسواس خود من بود كه سعي ام بر اين بود كه خطابي از آن سوي شود و اگر ادعا نباشد فتوحي از جانب ارواح اوليا بر بنده شد و لياقت اين به من داده شده در باب ايشان شعرهايي بگويم و من از تمامي عرصه هاي انديشه و شعر از آغاز تا كنون استفاده كردم در اجراي اين شعر و خدا را شاكرم كه اين دفتر كوچك توانست كتاب برگزيده كليه استان هاي ايران شود و مخاطب خود را پيدا كرد و من نيست ام بر اين است كه در اين شكل ي در اين نوع سبك تا روز ي كه زنده هستم كار كنم.
تفاوت بين مجموعه «خون و اشراق ارغون جوشن ها» با كودكي ها در شب سقاخانه چيست؟
خون و اشراق در واقع يك خداحافظي است.
خداحافظي از چي؟
با علائق ذهني خودم.حتي با كتاب هايي كه در گذشته به آن علاقه داشتم و شخصيت هاي هنري ولي خوشبختانه اين خداحافظي بسيار با احترام صورت گرفت از جانب من ولي كودكي ها در شب سقاخانه ها در واقع يك سلام است ، يك آغاز است يك تولد جديد است و اينكه من با گذشته ام (ذهني) بدرود گفته باشم و به اين نوع شعر (كودكي ها) سلام و آغاز ديگري داشته باشم.
علت خداحافظي ذهني شما با گذشته چيست؟
من در پي آراميش هستم. شرايط زندگي من اين روزها بگونه ايست كه بدورد از جنجال ها، كشش ها مي خواهم باشم. در واقع نظر به آن ستاره ي دور دارم. من اسب هايم را تاخته ام اكنون وقت استراحت است اكنون وقت بازنگري با خودم است و بيش از هر چيز سعي مي كنم متمركز به احوال خودم باشم تا ديگران و اين ديگران حتي مي تواند افراد مورد علاقه ام در گلذشته باشد مثل داستايوفسكي يا گيوم آپلونير.
آيا به آرامش خود خواسته هايتان رسيديد؟
خيلي راحتم. اصلاً به آسايش نرسيده ام. موقعيت مالي خوبي ندارم وليكن خيلي خوشحالم كه در شهرستان بدور از هر گونه امكانات نشر وارائه كتاب و بدون ارتباط هاي تلخ توانسته ام خود را به عنوان يك شاعر در اين هياهو و شعبده ها و مشاطه گري ها و نون بهنرخ هر روز خوردن توانسته ام شرف ام را حفظ كنم و مردم مرا پذيرفته اند من خدا را شكر مي كنم بدون دسترسي حتي امكاناتي كه امروز هر بچه مدرسه اي دارد مثل رايانه، اينترنت و . . . شعر من راه رفته، شعر من را منتقد پذيرفته اهل مطالعه و حتي افراد عادي پذيرفته اند. كه اين ها به من آرامش مي دهد.
اكنون ادبيات ما به چه سمت و سويي گرايش پيدا كرده است؟
ادبيات هيچ گونه اشكالي ندارد . مشكل سر مدعيان ابيات ند. نسل امروز اگر شعري ارائه نمي دهد هيچ گونه تقصيري ندارد تقصير بر مدعيان است كه متأسفانه راهگشايي نكرده يا نمي كنند، بر نسلي كه اكنون حاضر دارد و مي خواهد شعر بگويد.
نسل كدام دهه شري؟
در 20 سال اخير بزرگترين ضربه را افرادي كه يك زماني كه خود را متولي شعر نور در ايران مي دانستند به پيكرده اين گونه شعر زدند. براي مثال تأثيري كه حرف هاي آدمي مثل رضا براهني بر شعر گذاشته را ببنيد. ي تأثير تغيير جهتي كه يلاله رويايي در چند كتاب آخرش داد را به وضوح در مطبوعات و كتاب هاي جوانترها مي بينيد.
خطرات جنجال درست كردند از مهر كه دور شدند. كتاب هاي خودشان را با هزينه هاي هنگفت و حمايتي چاپ كردند مثل سيد علي صالحي. ولي از آن جا كه حرف و آثار مبناي صادقانه اي نداشتند بسيار به شعر ما در اين دو دهه جفا شد. ولي اگر اين دوران گذر تمام شود حال روزي زود ما شاهد درخشش شعري كه بيشتر در پي معنا باشد خواهيم بود. و من مي بينم كه شعر ما به لطف خداوند ديگر در اعضا روتيول افراد و نام ها نيست و تئوري هاي اين خطرات ديگر بسيار نخ ما شده است.
قاسم آهنين جان در واقع يك شاعر شهرستاني است، يادم هست محمد علي سپانلو در يكي از نشريات كشوري از تهراني بودن شعر خود و شهرستاني قلمداد كردن شعر برخي سخن گفته، آيا شما براي شعر محدوده ي جغرافيايي در نظر مي گيرد يا به اصل شعر مي پردزيد؟
اگر در شعر بخواهيم دنبال ان آرامش و به شكل توأمان آن بقرار باشيم كه ديگر اين حرف ها خيلي سخيف و بي ربط است كه تفاخر داشته باشيم به تهراني بودن يا بچه ي كاشمر بودن و راستي مرحوم علي اسفند ياري نه مگر اينكه بچه ي روستاهاي شمالي بود، اخوان ثالث هم كه خراساني بود، احمد رضا احمدي هم كه بچه ي كرمان است سيروس رادمنش خدايابيامرز هم مسجد سليماني. هوشنگ ديه شين بچه ي طالش، و بنده، خانه ي مهدي علي سپانلو رفته ام. در بن بست سرو واقع در تهران و به صراحت بگويم كه اين محمد علي سپانلو اگر يك كار خوب كرده، همانا كتاب بزرگ هزار يك شعر است كه اكثر شاعران آن غير تهراني هستند، و راستي چند شاعر تهراني داريم . . . به صراحت بگويم كه سپانلو اگر متعلق به هر نقطه از جغرافياي جهان باشد، هرگز شعر درخشاني نيست.
وضعيت كلي شعر ايران ر در حال حاضر چگونه ارزيبي مي كنيد؟
به زغم بنده در حال حاضر در حالتي است كه در حال گذراست و يك دوران تحول را در حال سپري كردن است وليكن اطمينان دارم كه در يك آينده اي شاهد آثار درخشاني خواهيم بود براي نمونه يك مجموعه اي است از شاعران جوان خوزستان به هميت حبيب پيام در انتظار پخش است و بنده مطالعه كردم و مقدمه ي آن را نوشته ام با شعرها و شاعراني بسيار خوب برخورد كرده ام يا در همين اواخر حضوراً شاعراني ديدم كه به زودي كارهايشان مورد قضاوت قرار خواهد گرفت. و در كل چشم انداز خوبي در اينده خواهد داشت شعر ما چون بزرگترين لطمه ر در اين 20 سال اخير حضرت يا شارعاني كه با روحيه هايي خيلي كوچك شروع به ارائه نظرات شخصي خود به نام تئوري يا نقدهاي افرادي چون هايدگر و دريدا، در صفحات مجله ها، پاتوق ها وسايت هاي شخصي و چند ريالي خود ارائه داده اند ايجاد امواج بسيار منفي بر پيكره شعر جوان ما كرده اند. وليكن خوشبختانه شاعران خاصه جوان ترها، آگاهانه تر دارند برخورد مي كنند.
افراد تئوري پرداز و نقادها چه كساني اند. آيا آنها در اين پيكره ي شعر وشاعري داراي جايگاهي هستند يانه؟
به صراحت بگويم اينان مشتي حاشيه نشين و شبه شاعر هستند كه فقط و فقط كتاب هايي هم چاپ مي كنند،ة مضا مي كنند و همراه با عكس ديجيتالي خود يادگاري مي دهند و باور مي كنند شاعرند و نظريه پرداز . در حال كه اينان بيشتر شعر ما را به ورطه بيماري مي كشانند.
بيشتر غرائض شخصي خود را به اسم نقد و نظر ارائه مي دهند. پشت نام افرد پنهان مي شوند و خود هيچ حرفي براي گفتن ندارند. شما بنگريد كه من خيلي ساده مي گويم كه اين آقايان دكترها، اين آقايان استاد دانشگاه مثل رضا براهني و . . . كه در همين اهواز هم از اينان اگر قدر خوب مي توانند خوب نظر بدهند پس شعرهاي خودشان كجاست. خودشان مدعي اند كه كتاب هاي بسياري دارند چه كسي خواننده كتاب اينان است. من به جد بگويم كه در باب شعر نو هر چه داريم كه قابل ارجاع مي تواند باشد فقط و فقط حرف هاي مرحوم نيما يوشيج است چرا او خود شاعر است.
و البته يداله رويايي هم به درك هايي خوب رسيده بود و حرفهايي براي گفتن داشت اگر عجله نمي كرد و شعبده ي حجم و حركت عجولانه ي مانيفست نويسي و بيانيه صادر كردن در نمي آورد. البته خداي را شكر كه يداله رويايي سال هاست كه ترجيح داده تا شواليه باشد در پاريس تا شاعري ايراني.
يك شاعر شايد با چاپ ده ها اثر شاعر خوبي نباشد اما در آن سوي مي تواند يك منتقد خوب باشد وصاحب كرسي؟
من با اين «شايد» مخالفتي ندارم. نمونه اش «نابوكف» است، كه هرگز رمان درخشاني ندارد و ليكن جز بهترين و برترين هاي نقد در عرصه هاي جهاني است يا «ارزاپاندا» كه ما تا كنون هيچ گونه شعري درخشاني از او نديده ام ولي مي دانيم كه بيستيم يعني سرزمين بي حاصل اثر «تي اس اليوت» را به چالش مي كشد به گونه اي كه نيمي از آن را حذف مي كند و اليوت بسيار هم مفتخر است از اين كاركرد از راپاند. ولي ما در اين جا براهني را مي بينيم، علي بابا چاهي را مي بينيم و سيد علي صالحي اين نظر شخصي من است كه اينان نه شاعراند و نه ناقد. هر چه پيش آمده بر اينان در اثر روابط بوده تا اينكه اينان شخصيت هاي واقعي شعري يا نقدي داشته باشند اينان هميشه مخالفت مي كردند با بهترين جريان هاي شعري ايران مثل شعر ديكر و من مطمئن ام كه نيما در زمان خود از دست افرادي مثل اينان فرار مي كرد و حتي مي گفت از دست اينان چاقو در جيب مي گذارم و ما از اين گونه افراد در شهرستان خودمان زياد داريم.
به نظر شما ادبيات خوزستان پس از طي دوراني درخشان كه سپري كرد اكنونه در چه وضعيتي قرار گرفته است؟
اگر خود شما هم معتقديد كه درخشان ترين شعر را در خوزستان افرادي مثل هوشنگ چالنگي، سيروس رادمنش، و هرمز علي پور ارائه داده ند بايد بگويم كه اگر چه سيروس مرد و نيست يا هوشنگ ديگر در اهواز نيست ولي به لطف خداوند هرمز هنوز زنده است و كار مي كند و حبيب پيام اخيراً نشستهايي تحت عنوان شعر حوزه هنري اداره مي كند كه بنده و هرمز در اين جلسات حضور پيدا مي كنيم و خوشبختانه ارتباطي مستقيم بين سه نسل از لحاظ سني شعري در اين شهر پيش آمده كه مي تواند چشم انداز ي مثبت داشته باشد. از طرفي با نام بهنود بهادري برخورد كرده ام، و خودش اخيراً كه مي بينم هزينه مي كند، وقت مي گذارد براي شاعراني و شعر ديگران، زحمت مي كشد و اگر چه خسته مي شود و ليكن مي دانم كه كار او هم تأثير خواهد گذاشت بر شعر جنوب.
از ديگران هم هيچ گونه اطلاعي ندارم چون گويا حضور بسياري از شاعران فقط پشت شيشه هاي مانيتورها به وقوع مي پيوندد و اين خود جاي خوشبختي دارد كه حداقل بنده به علت ضعف مالي كامپيوتر ندارم و شاعهد حرف ها و تصاويري كه هيچ گونه كمكي به شعر ما نمي كند نيستم.
آقاي آهنين جان براي حسن ختام اين گپ دوستانه كمي درباره شعر موج ناب و شعر ميترائيك سخن بگوييد؟
شعر ناب، اوج تجلي اش در چهار كتاب از اسدپور، كريم پور و علي پور با دوكتاب و اشعار چاپ نشده ي سيروس رادمنش بود. و آنچه دنباله و عقبه ي اين موج آمد فقط حاشيه بود و بس. و اما شعر ميترائيك:
1- هول و اضطراب و غفلت بود كه سيروس رادمنش دست به آن زد و هرگز نتيجه ي در شعر ما نداشت همان گونه كه بسياري از نام ها و دسته ها كه درست كردند در فضاهاي شبه شاعري در اين ديار
1 - هوشنگ چالنگي
شديداً در انزوا بود زماني كه با من و هرمز برخورد كرد و بنده و هرمز بسيار نقش داشتيم در شكستن انزواي او و معرف او و شعرش به ديگران بوديم هوشنگ از زماني كه از اهواز رفت به زعم بنده اگر جايگاهي دارد فقط در تعارف ها و كلمات قصاري كه دوستان از سر هيجان زدگي و احساسات نثار او مي كنند.
2- هرمز علي پور
نسبت به تمام شاعران خوزستان هم از لحاظ كيفي و هم كمي برتر است چهل سال استمرار در شاعري ان هم در شهرستان كار هركسي نيست هرمز علي پور شاعريت است پرفراز و نشيب.
3- سيروس راد منش
يك دريغ بيش از آن كه به خود بپردازد و شاعري خود را در مورد توجه و تمركز قرار دهد بسيار علاقه داشت كه خيلي ها را به زور شاعر كند و در اين راه بسيار خسارت ديد و هرگز آنان كه او مي خواست برايشان هويتي دست و پا كند راه به جايي نبردند. سيروس شاعر بسيار خوبي بود شعرهاي خوبي داشت و سرنوشت شعرهاي او اصلاً معلوم نيست.
4- مجيد زماني اصل
درك و شهودي خوب از شعر، شعري كه بسيار باهوش است و از همه جالب تر اينكه مجيد دوستي و ارتباطش را با «بورخس» و «لوركا» هرگز قطع نكرده و هميشه با اينان زندگي مي كند. مجيد در شاعري استمرار دارد و دور از هر گونه هياهو و جنجال و خود فريبي و ديگران فريبي كار خودش را مي كند.
5- يار محمد اسد پور
يك درخشش بسيار خوب و يك بار براي هميهش در (بر سينه سنگ ها، نام ها).


